سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
84
تاريخ ايران ( فارسى )
فردوسى دربار محمود را با خاطرى رنجيده گذاشت و رفت . سالها از اينواقعه گذشت و سلطان محمود عزيمت بهند نمود و در آنجا قلعهاى را در يك موقع محاصره كرده و قاصدى بنزد ياغى محصور فرستاده بود ، اينجا بوزيرش متوجه شده گفت نميدانم از قلعه چه جواب خواهد آمد ، وزير اين بيت را از شاهنامه بخواند : اگر جز بكام من آيد جواب * من و گرز و ميدان افراسياب سلطان پرسيد اين شعر مال كيست كه در آن روح مردى وجود دارد ؟ در پاسخ گفت كه آن متعلق به فردوسى است . سلطان متأثر شده و گفت من او را از خودم آزردم ولى در بازگشت بغزنه جبران خواهم نمود . او وقتى كه بغزنه مراجعت كرد حكم داد تا معادل هشت هزار دينار امتعه بار شتران دولتى كرده به طابران براى فردوسى بهبرند و از او عذر خواهى كنند ، اما هنگامى كه كاروان حامل هديهء سلطان از دروازهء شهر موسوم برودبار داخل گرديد جنازهء فردوسى را از دروازهء رزان از شهر بيرون ميبردند . دختر فردوسى از قبول هديهء سلطان ابا نموده و جامى در پنج قرن بعد بدين واقعه اشاره كرده ميگويد : خوش است قدرشناسى كه چون خميده سپهر * سهام حادثه را عاقبت كند قوسى برفت شوكت محمود در زمانه نماند * جز اين فسانه كه نشناخت قدر فردوسى نگارنده مكرر ابياتى در اين كتاب از شاهنامه نقل كردهام ، ولى بايد اعتراف نمود كه اين حماسهء بزرگ رزمى در ترجمه از هيمنه و جلال بلند آوازهاش ميكاهد . گذشته از تاريخ ايران كتاب مزبور حاوى تمام داستانهاى باستانى است كه بر مؤلف معلوم بوده و او همهء آنها را از كتب و نوشتجات ساسانى مأخوذ داشته و در اسانيد خود نهايت وفادارى و امانت و ديانت را بخرج داده است و در نتيجه منظومهاى بدست آمده كه احساسات هرفرد ايرانى را بيدار و آنانرا با آتش مفاخر نياكان مشتعل ميسازد و در پرتو غرور و افتخارات نژادى بطور مؤثرى متحد مىكند بقسمى كه تاكنون هيچيك از منظومههاى فارسى داراى چنين تأثير عميقى نبوده و نيست . خود نگارنده در ايران ديدهام كه يك ايلياتى وحشى كه نه ميتواند بخواند و نه بنويسد ابيات شاهنامه را با حرارت و نطّاقانه ادا مىكند در اين هنگام ايرانى منجذب شده مملو از احساس ميگردد . پروفسور برون شاهنامه را مطابق ذوق خود نيافته و كمالات آن را صريحا انكار مىكند ،